تبليغاتX
گذری از تمام روز های خوب من

گذری از تمام روز های خوب من

برای تو

تودلم خواستم کسه دیگه ای رو جا کنم اما جای نبود چون تموم قلبم با خاطراتت با تموم حرفای تو پر شده بود می خوام بدونم که ایا هنوز فهمیدی که هیشکی مثل من دوست نداره
اینارو گفتم تا بدونی هنوز چشم براهتم بیای بیای دردمای من درمون بشی
منتظرم
انتظار چقدر سخته

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 19:45  توسط ناشناس  | 

دیگه برام راحت نیست

فراموشم کردي منم مي خوام فراموش کنم اما تموم خاطراتم با تو هنوز تو قلبم زنده است کاش با تو اشنا نمي شدم تا ديگه خاطرهاي از تو نداشتم تا منم مثل تو راحت فراموشت مي کردم اما ....

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 6:39  توسط ناشناس  | 

تنهام

صدا کردم صدای نشنیدم منتظر صداتم منتظر تنها صدای  که جواب بده جوابی که تو تنهایام منو تنها گذاشت تنها موندم اما نمی خوام تنها بمونی

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 16:30  توسط ناشناس  | 

                      absence sharpens love persenthens it                    
دوری عشق راتیزمی کندوحضور آن را قدرت می بخشد


+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 14:45  توسط ناشناس  | 

?love why

زندگی روبه من هدیه دادی وقتی گفتی دوست دارم اما می ترسیدم که روزی زندگی رو از من بگیری
حالا اون روز رسیده روزی که فقط زندم زندم اما نمی تونم زندگی کنم چون نای زندگی بی تو رو ندارم روزا به سختی می گذرن خدایا فقط به امید این زندم که روزی بفهمه که زندگیم بوده

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 14:37  توسط ناشناس  | 

پایان

ازهیاهوی واژه ها خسته ام
من سکوت را
از اوراق سپید اموختم
ایاسکوت
روشن تر از واژه ها نیست؟
همیشه در خلوت
مرگ را مجسم می دیدم
ایامرگ
خونسردترین واژه نیست؟
تا چشم گشودم
از چشم زندگی افتادم
شبی یا امشب
زیر نور واژه ها خواهم نشست
نام خونسرد معشوقه ام را بر حواس پنج گانه ام
خال خواهم کوفت
و هم زمان پایین اخرین برگ خاطراتم خواهم نوشت
پایان

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 11:44  توسط ناشناس  | 

قسمت

اگه قسمت نبود چرا تو موندی
                                        خدا چرا ماروبه هم رسوندی
اگه می دونستی یه روزی می ری
                                          چرا روزارو تا اینجا رسوندی

اگه در حق و خوبی نکردم
                                        بدون که خالی بود دستای سردم
ولی من در عوض هر چی که بودم 
                                         با احساسات تو بازی نکردم


چی بودم چی شدم به خاطر تو ولی پشت دلمرو خالی کردی                               

               حالا اسم میاد گریم می گیره نمی دونی که با دلم چه کردی



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 18:20  توسط ناشناس  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 22:3  توسط ناشناس  | 

دلم می خواست تا ابد فقط ماله من باشی

آسمان با من قهر کرده و زمین از من دلگیره هیچ غنچه ای نمی خواهد مرا ببینه و هیچ پرنده ای برام اوازنمی خونه اونا منومحکوم کردن که دل تو را شکستم اماای کاش میدونسند اون دلی که شکسته شده دل من بود که روزگاری نزد تو به امانت گذاشته بودم

در حالی که آخرین قطره باران رازمزمه می کردم به پشت پنجره نیاز رسیدم و با حسی بارانی دعا کردم که تو زود تر بیای و چراغ آفتاب را از پشت ابرها بیرون بیاوری


همیشه بر این باوربا ور بودم که می توان در کنار شقایقها و با وجود عشق زندگی را معنا بخشید.اما...چند صباحی است که اقاقی ها حدیث تلخ رفتن تو را در کوچه باغ شهر زمزمه می کنند.کاش بودی کاش بودی تا با ترانه نگاه همصدای چکاوکهای عاشق می خواندم که بی تو زندگی معنا ندارد.

تنها ترین تنهای توزخم زبونا خورده بود
خدانگهداری نکرد چون قبل رفن مرده بود
مسافر دلتنگیا از بعد تو بیچاره شد
بعد از وداع اخرش رف و دیگه اواره شد


ای کاش در آن هنگام که از همه چیز و همه کس خسته ام وقتی که تنهایم تو از راه برسی و با لبخندت غمهارااز دلم
پاک کنی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 21:45  توسط ناشناس  |